تقاطع عشق و خشم
۱۰ تیر ۱۴۰۴
گاهی کلمهها
چیزی بیشتر از صداهای بیجان نیستند
اما همین بیجانها
دقیقترین ابزار شکنجهاند
من سالها
با واژههایی زندگی کردم
که ظاهراً برای عشق ساخته شده بودند
اما در بطنشان
نفرتی رسوب کرده بود
که از هزار سیلی دردناکتر بود
«تو را دوستت دارم»
درست زمانی که داشتم دلم از حضورت میسوخت
من از تو متنفر بودم
در همان لحظهای که بیدفاع
به چشمهایت زل زده بودم
و دلم میخواست
تمام زخمهایم را در آغوشت جا بذارم
این است تناقض بشر
که میداند چه چیزی آزارش میدهد
اما باز هم به آن پناه میبرد
و من
بزرگترین خطای منطقیام را
در دوست داشتن تو مرتکب شدم
در من چیزی شکست
نه یکبار
نه دو بار
بارها
در تقاطع عشق و خشم
در سطرهای نانوشتهای
که بین واژهی «دوستت دارم» و «دیگر هیچوقت نباش»
مدام در رفت و آمد بودم
و حالا فقط
زخم مانده
واژه مانده
و من
که نمیدانم
از کدامشان باید بگریزم
✍️ مهدی رحیمیان | نویسنده در رامسر (سختسر)